|
خبرنگار:سلام. خبرنگار: حالتون
خوبه؟ {47دستش زیر چونشه
و ذل زده به ما} خبرنگار: خوب
شما دقیقاً چند ساله تونه؟ خبرنگار:خوب یه عالمه گیمر میخوان در باره شما بدونن عیبی داره؟ 47:من 47 سالمه. خبرنگار:اهل
کجایی؟ خبرنگار:از
خانوادت چیزی یادت میاد؟ {در همین حالت
تفنگشو میزاره رومیز و خبرنگار ما جفت میکنه
خبرنگار:بگذریم...
شما کلا چندتا ماموریت انجام دادین؟ 47:نمی تونم بگم!!
آخه به تو چه؟ها؟میخوای همینجا بزنم ترورت کنم؟
{خبرنگار به خودش
خیس کرد!!!} خبرنگار:باز هم
بگذریم...چه احساسی به شما دست میده هر وقت آدم میکشید؟ 47:به نظر شما خیلی
حال میده؟!!ولی کلاً هر وقت اون آدمی رو که به من ماموریت شده تا بکشمش و بعد
میکشمش هیچ احساسی به من دست نمیده من فقط
پولم رو میگیرم همین، و فکر کنم با این کار هم یه کمی هم مشکل سی آی اِی هم حل کنم
خبرنگار:خوب شما
تقریباً بعد ازهرماموریت چه قدر پول
میگیرید؟ 47:من هیج وقت بعد
از ماموریت پولم رو نمیگیرم قبل از ماموریت تمام سختی ها و دشواری های این ماموریت هارو بررسی و بعدش میگم اینقدر...میشه!
خبرنگار:شما به
کسی هم رحم میکنید؟ 47:ببینید من اصلا به کسی رحم نمی کنم اگر کسی فهمید که من
کیم!سریع اون رو ...
خبرنگار:شما هر چند وقت یک بار ماموریت میگیرید؟ 47: هر 6 یا 9 ماه
یا 1یا2سال. خبرنگار:توی این
مدت زمان شما چه کار میکنید؟ 47:مثل هر آدمی به
نیاز های خودم میرسم؟ خبرنگار:بیشتر
برامون بگو؟ 47:ببینید مثل هر آدم عادی دیگر رفتار میکنم؟ خبرنگار:تو این
فاصله چند ماه باز هم آدم میکشید؟ 47:به هیچ
وجه!!!!!!!! خبرنگار:میشه
بگم چرا؟ 47:چون من توی
بعضی از کشور ها تحت تعقیب هستم و با این کار گور خود را کنده ام. خبرنگار:یه سؤال
خصوصی!شما کتاب مطالعه میکنید؟ 47:البته!! خبرنگار:برای
چی؟، شما که کارت همش بکش بکشه چه نیازی به کتاب داری؟ 47:شما ها مردم
همش فکر میکنید که من همش کارم آدم کشی هست !ولی اصلا اینطور نیست من کتاب میخونم تا بتونم اطلاعات
خودم رو بالا ببرم. خبرنگار:دقیقاً
چه کتاهایی رو میخونی؟ 47:بیشتر
روانشناسی و بعضی اوقات فلسفه. خبرنگار:خوب شما
تا حالا تو ماموریت هاتون ضایع شدین؟ خبرنگار:مثلا
بفمن که شما مامور47 هستید یا خبرنگار:اون وقت
شما باهاشون چی کار کردید؟ 47:روی بدن همشون
نقطه نقطه شد. خبرنگار:شما
عذاب وجدان ندارید؟ 47:اصلا، تا حالا
حسش هم نکردم ،اونطوری که من تویه کتابام خوندم انگار یه جور پشیمانی از یک کاره
بده! خبرنگار:تا حالا
دیا نا رو دیدی؟ 47:فقط یک بار،همون
باری بود که به من آمپول زد،اون بهترین کارو بامن کرد و من فکر میکردم که اون به
من خیا نت کرده چون میدونست که اون شب من تحت محاصره اف بی آی در میام پار میونی کرد و خودش به قول معروف منو کشت
ولی دوباره منو توی قبرستون زنده کرد دقیقا مثل همون کاری که با اون بیمار توی آسایشگاه کردم اون هم همین کار رو بامن کرد خبرنگار:چه طوری
فهمیدی که توی قبرستونی؟ 47:فکر کنم دقیقا
بعد از نیم ساعت من از خواب بیدار شدم ولی
چشمام رو باز نکردم به صداهای اطرافم قشنگ گوش دادم و بعدش فهمیدم که جریان چیه و
دیانا به من خیانت نکرده بلکه با کشتن من
جونم رو نجات داده خللاصه بیشتر از این فهمیدم که این تفنگام تو دستم چی کار
میکنه؟بعدش بلندشدم وهمشون رو........................................... خبرنگار:از
مصابه با شما خوش حال شدیم امید وارم بازهم باشما مصابه ای داشته باشم خدا حافظ 47:.. .
|
![]()
من عدنان هستم اهل {بندرعباس} هر چی که بخوای در باره این هیتمن 4 و بازی هایی که رمزاشون رو گذاشتم میدونم.
Home
|